خبرگزاری حوزه| انقلاب اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب تغییر یک نظام سیاسی تحلیل کرد. چنین قرائتی، این پدیده بزرگ را به سطحیترین لایههای خود تقلیل میدهد و مانع فهم دستاوردهای واقعی آن میشود. انقلاب اسلامی، پیش و بیش از آنکه یک انقلاب سیاسی باشد، یک تحول عمیق فرهنگی و تمدنی بود که در واکنش به روند شتابان مدرنیزاسیون جهانی شکل گرفت.
مدرنیته غربی، با پروژه جهانیسازی خود، در پی حاشیهراندن همه تمدنهای غیرغربی و تقلیل دین به امری شخصی و منزوی بود. ایرانِ عصر پهلوی نیز یکی از میدانهای اجرای این پروژه بهشمار میرفت؛ جایی که مدرنیزاسیون در حوزههای آموزش، اخلاق عمومی، سبک زندگی و معرفت اجتماعی با شتاب دنبال میشد. انقلاب اسلامی این روند را در مرزهای ملی متوقف کرد و همزمان، افقی فراملی گشود که پیام آن بهسرعت به منطقه غرب آسیا و سپس به جنوب جهانی سرایت کرد.
بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی، تولید «گفتمان مقاومت» است؛ گفتمانی که نهتنها در برابر سلطه سیاسی و اقتصادی غرب ایستاد، بلکه بنیانهای معرفتی و تمدنی نظام سرمایهداری را به چالش کشید. انقلاب اسلامی امکان اندیشیدن به «جهان پس از سرمایهداری» را فراهم ساخت؛ پرسشی که پیش از آن اساساً قابل طرح نبود.
همین قدرت گفتمانی، غرب را در چهار دهه گذشته به واکنشهای پیدرپی واداشته است؛ از جنگ نظامی و اقتصادی گرفته تا جنگ فرهنگی، اسلامهراسی و ایرانهراسی. این حجم از تقابل نشان میدهد که انقلاب اسلامی نه یک پدیده محلی، بلکه رقیبی تمدنی برای گفتمان مدرن است.
برای بررسی هرچه بیشتر این موضوع و آثار انقلاب اسلامی در گستره جهانی، گفت و گویی انجام داده ایم با حجتالاسلام ملایی استاد حوزه و دانشگاه که تقدیم حضورتان می گردد:
سؤال: اگر اجازه بفرمایید بحث را اینگونه آغاز کنم که در چهل و هفت سال گذشته، تلاشهای خوبی صورت گرفته تا دستاوردهای انقلاب اسلامی به مردم، بهویژه نسل جدید که متأسفانه در فتنههای اخیر شناخت بسیار اندکی از انقلاب داشت و حتی اطلاعات اولیهای درباره دوران پهلوی نیز نداشت—برخی از دستگیرشدگان اصلاً نمیدانستند که کدام پسر و کدام پدر پهلوی است—رسانده شود و شرایطی پدید آمده که جهاد تبیینی که حضرت آقا فرمودند، ضرورت آن بهصورتهای مختلف بیش از پیش آشکار شده است. به نظر شما، انقلاب اسلامی در آن نظام معنایی خاص خود و با توجه به پیام حضرت امام، تاکنون چه دستاوردهای مهم فکری و معنوی را رقم زده و چه گزینههایی را در صورت مباحث ذکرشده، که همچنان تأثیراتش را در این سیر ادامهدار مشاهده میکنیم، پیشروی جامعه قرار داده است؟
فکر میکنم بایستی پیش از هر چیز معنایی از پدیده انقلاب اسلامی در مقیاس جهانی ارائه دهیم؛ چرا که اگر این معنا به درستی درک شود، میتوان پدیدههای خرد را ذیل آن معنای کلان معنا کرد و حتی دستاوردها را شمارش نمود. اما اگر این چارچوب مفقود یا معکوس درک شود، دستاوردها نیز دیده نخواهند شد یا بهصورت معکوس تفسیر خواهند گردید—همانگونه که برخی از دستاوردهای انقلاب اسلامی را هم بهصورت معکوس میبینند.
انقلاب اسلامی دومین انقلاب ایرانیان در سده بیستم میلادی بود؛ اولین انقلاب، انقلاب مشروطه بود که نوعی تغییر در نظام سیاسی کشور محسوب میشد، و دومین انقلاب، انقلاب اسلامی بود که نیز نوعی تغییر در نظام سیاسی را بههمراه داشت. با این تفاوت که انقلاب اسلامی تنها یک تغییر در نظام سیاسی نبود، بلکه یک تحول فرهنگی بزرگ در سطح ملی، منطقهای و جهانی محسوب میگردد. این نکتهای است که میخواهم از آن آغاز کنم و بر اساس آن به معناکردن انقلاب اسلامی بپردازم.
واقعیت آن است که انقلاب اسلامی نوعی واکنش جهان دینی به جهان مدرن بود؛ یعنی جهانی که مدرنیته در آن در حال پیشروی است—مدرنیتهای که از مرزهای ملی خود فراتر رفته و وارد مرزهای ملی دیگر ملل و دولتها شده و آنان را تحت تأثیر قرار داده بود، و وارد مرزهای ایران نیز گشته بود و دولتهایی را سر کار آورده بود که طرح اصلی آنان برای ایران، مدرنیزه کردن کشور در حوزههای مختلف—نظام اداری، نظام تعلیم و تربیت، آموزش عالی، اخلاق عمومی، معرفت عمومی و پوشش آحاد مردم—بود. هم پهلوی اول و هم پهلوی دوم طرح اصلی خود را مدرنیزه کردن ایران قرار داده بودند. انقلاب اسلامی واکنشی به پیشروی مدرنیته در جهان معاصر بود.
* انقلاب اسلامی اقتدار سیاسی غرب را کنار زد
از این منظر، انقلاب اسلامی آن نظام سیاسی را که در حاشیه اقتدار غرب توانسته بود در ایران پا بگذارد، از میان برداشت و فضایی را برای فرهنگ دینی باز کرد تا در برابر روند مدرنیزاسیون، روندی معکوس به سوی دینداری آغاز شود.
در ابعاد فراملی، انقلاب اسلامی طرح جهانیسازی مدرنیزاسیون را متوقف ساخت؛ یعنی مدرنیزاسیون که در حال جهانیشدن و تحت تسخیر درآوردن جهان بود، در نقطهای دیگر از خارج جهان مدرن، انقلابی دینی رخ داد که روند را معکوس کرد.
این انقلاب را میتوان «بازگشت موج مدرنیزاسیون» یا «بازگشت موج سکولاریزاسیون» نیز نامید. این روند معکوس، منطقه غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داد و تمدنهایی را که تا پیش از آن توسط تمدن غربی در حاشیه نگه داشته شده بودند، اینبار بهواسطه وقوع انقلاب اسلامی، به احساس هویت دست یافتند و به این که انقلابی رخ داده که امکان احیای امت اسلامی را فراهم میکند، افتخار کردند؛ و تمدن اسلامی اینبار توسط انقلاب اسلامی از حاشیه به متن آمد و بهمثابه رقیبی برای تمدن غربی مطرح گردید.
* وقتی جنگ تمدن ها شروع شد
این معنایی است که انقلاب اسلامی به دست آورد؛ معنایی بسیار بزرگ؛ یعنی مدرنیزاسیون در فکر جهانیسازی تمدن غربی بود و تمام تمدنهای دیگر را در نقطهای حاشیهای نگه داشته بود؛ انقلاب اسلامی تمدن اسلامی را از حاشیه به متن آورد و بهمثابه رقیبی مطرح ساخت؛ رقیبی که شاید در ابتدا در نظریه «گفتوگوی تمدنها» میان تمدن غربی و اسلامی مطرح شد، اما بهسرعت در نظریه هانتینگتون تبدیل به «جنگ تمدنها» گردید. این افقی است که انقلاب اسلامی گشود—افقی فراملی.
در واقع، انقلاب اسلامی پیشروی مدرنیزاسیون را در منطقه ملی خود—یعنی ایران—متوقف کرد و روند کشور را معکوس نمود؛ نه تنها این کار را در سطح و گستره ملی انجام داد، بلکه در سطح منطقهای نیز روند را معکوس ساخت؛ یعنی منطقه غرب آسیا تحت تأثیر امواج انقلاب اسلامی با خیزش جهان اسلام روبرو شد؛ خیزش جهان اسلام برای احیای تمدن اسلامی در عراق، لبنان، فلسطین، یمن و دیگر کشورهایی که در این منطقه خیزش کردند. این بعد فراملی است؛ البته در ساحت منطقهای و در ساحت جهانی نیز مقاومتی در برابر روند پیشروی مدرنیته بازتولید شد که به نظر من نوعی نبرد معکوس را ایجاد کرد، یعنی موج مدرنیزاسیون در جهان معکوس شد توسط انقلاب اسلامی، و کشورهایی که تحت استعمار بودند و سالها استعمار را تجربه کرده بودند، با خیزشی مجدد و تحت تأثیر انقلاب اسلامی، جسارت و جرات پیدا کردند.
* مقاومت اسلامی در گسترده جهانی توسعه یافت
آموزه مقاومت امروز آموزهای است که نه تنها در گستره ملی یا منطقهای، بلکه در گستره جهانی بهواقع طرح شده است. اجلاس داووس که هرساله برگزار میشود و حامیان نظام سرمایهداری غربی در آن گرد هم میآیند تا در ارتباط با مسائل جهانی از منظر نظام سرمایهداری بحث و گفتوگو کنند، امروز رقیب جدیای در جهان پیدا کرده است تحت عنوان «الیگریا» یا طرفداران مقاومت در جهان؛ که در منطقه جنوب جهانی گرد هم میآیند—الگریا که در منطقهای جغرافیایی در برزیل مستقر است و نزدیک به چند هزار نفر از اندیشمندان کشورهایی که تحت ستم و استعمار بودهاند، در آنجا گرد هم میآیند و برای عبور از نظام سرمایهداری با یکدیگر تبادل نظر میکنند؛ و مهمترین مسئلهای که پیش روی آنان است این است که پس از سرمایهداری، چه نظامی باید سر کار آید.
ارتباط این حوزه شاید بهصورت ارتباطات فردی یا سازمانی یا حتی بینالمللی با مقاومت در ناحیه ایران یا غرب آسیا قطع باشد، اما در هر حال آموزه مقاومت است که این خیزش را در جهان ایجاد کرده و روند مدرنیزاسیون را معکوس ساخته است. به نظر من این بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی است که دستاوردهای دیگر را باید ذیل این دستاورد خوانش و معنا کرد.
این چیزی است که غرب از پدیده انقلاب اسلامی درک کرده است؛ در ابتدای وقوع انقلاب، غرب این فهم را از انقلاب اسلامی داشت—همانگونه که به تعبیر فوکو، انقلاب اسلامی «پاسخ دین به جهان مدرن بود»؛ یعنی دین و دینداران در ناحیهای خارج از جهان مدرن ایستادند و پاسخ خود را به روند شتابان مدرنیزاسیون دادند و اکنون در فکر معکوس کردن موج مدرنیزاسیون هستند. این سخن در ابتدای سال ۱۳۵۷ و پس از انقلاب اسلامی گفته شد.
* تقابل غرب با تمدن اسلامی با اشکال مختلف
پس از انقلاب اسلامی نیز این درک از انقلاب اسلامی وجود داشته است؛ یعنی کسانی که به نظاره نشسته و وقوع و تحولات انقلاب اسلامی را مشاهده کردهاند، همین فهم را از انقلاب دارند؛ و لذا سعی کردهاند از طرق مختلف—در دهه اول، دوم، سوم و چهارم انقلاب و هماکنون—امواج انقلاب اسلامی را مهار کنند؛ و در هر دههای به شکلی به دنبال مهار انقلاب اسلامی بودهاند. انقلابی که از منطقه ملی خود فراتر رفته و در منطقه ملی خود تثبیت شده، فراتر رفته و منطقه غرب آسیا را تحت تأثیر قرار داده و حتی منطقه اروپای غربی، آمریکای جنوبی و شمالی را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است؛ و اکنون غرب به دنبال مهار انقلاب اسلامی در هر چهار دهه پس از انقلاب بوده است—در دهه اول به شکلی، در دهه دوم و سوم به شکل دیگری، در دهه چهارم به شکلی متفاوت و هماکنون نیز به شکلی دیگر.
ورود انقلاب اسلامی به مرزهای اروپای غربی واکنشهای شدیدی از سوی غرب برانگیخت، همانگونه که در بوسنی رخ داد؛ ورود انقلاب اسلامی به منطقه آمریکای جنوبی نیز واکنش غرب را برانگیخت و نوع تعاملات غرب با حوزه جغرافیایی آمریکای جنوبی کاملاً قابل مشاهده است؛ و البته واکنش مردمان آن منطقه را نیز برانگیخت یعنی واکنش کسانی که در آن منطقه جغرافیایی زندگی میکنند.
همانگونه که عرض کردم، اجلاسیه آلیگره که هرساله برگزار میشود، در واقع اجلاس مقاومت جهانی است که شاید از نظر ارتباطات فردی بین ما در ایران و آنها یا ارتباطات بینالمللی قطع باشد، اما ارتباط گفتمانی ما برقرار است. گفتمان مقاومت است که توانسته این منطقه جغرافیایی را تحت تأثیر قرار دهد و همه کسانی که تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار گرفتهاند و شجاعت رقابت با سرمایهداری غربی را پیدا کردهاند، در آنجا گرد هم میآیند و برای لحظه عبور از سرمایهداری غربی با هم گفتوگو میکنند و به دنبال طرح بدیل هستند.
اجلاس داووس که امسال وزیر خارجه ما را در این اجلاس راه ندادند، اجلاسی که از منظر سرمایهداری غربی دانشمندان و سیاستمداران را از تمام جهان گرد هم میآورد تا بتوانند مسائل را درک کرده و از منظر سرمایهداری غربی حل نمایند، اجلاس رقیب آن در جهان، اجلاس آلیگره است که از منظر مقاومت به دنبال لحظه پس از سرمایهداری غربی است؛ یعنی آن مفروض گرفته که سرمایهداری غربی به افول خواهد رسید و به بنبست میرسد.
* جهان دنبال جایگزین نظام سرمایه داری است
مسئله آنان این است که پس از سرمایهداری غربی چه نسخهای دارند؟ واقعاً مسئله آنان نسخه بدیل است و دانشمندان از سراسر جهان برای درک مسائل بر پایه نسخه بعدی و حل مسائل جهان بر اساس آن و ارتقای جنوب جهانی در برابر لایه شمال جهانی که نوعی تقسیمبندی در نظام بینالملل است؛ کشورها پیشتر به مرکز و پیرامون یا توسعهیافته و توسعهنیافته تقسیم میشدند؛ این استعاره مناسب «شمال و جنوب جهان» است؛ کشورهای جنوب در منطقهای گرد هم میآیند و تبادل نظر میکنند که منطقه آلیتره است؛ و مسئلهای که جدیترین مسئله مورد بررسی آنان است، جهان پس از نظام سرمایهداری و جهان پس از افول غرب است.
نظام سرمایهداری یک نظام تاریخی است و به نظام حاکم آمریکا تقلیل پیدا نمیکند؛ این نظام تاریخی در دورههای مختلف پیشرانهای متفاوتی داشته است—پیش از آمریکا، انگلستان؛ و پیش از آن هلند، اسپانیا و پرتغال؛ یعنی نظام سرمایهداری یک امر تاریخی است که در تاریخهای مختلف پیشرانهای مختلفی را تجربه کرده است، همانگونه که آقای والرشتاین تبیین میکند.
سخن اجلاس آلیگره افول نظام سرمایهداری است، نه صرفاً افول آمریکا؛ این دو مسئله متفاوت هستند. صحبت اجلاس آلیگره این است که پس از فروریختن این نظام تاریخی چند صدساله و پس از افول آن، کدام نسخه جایگزین آن خواهد شد؟ ببینید، امکان اندیشیدن به پس از نظامهای غربی را انقلاب اسلامی ایجاد کرد یا دستکم تشدید نمود؛ این امکان را بهعنوان یک چالش ایجاد کرد، حداقل یک چالش ایجاد کرد، اما بیش از چالش، تشدید نمود.
* انقلاب اسلامی؛ کاتالیزور انتقال قدرت از غرب به شرق
یعنی انقلاب اسلامی دستکم بهعنوان یک کاتالیزور عمل کرد، کاتالیزوری که روند افول را تشدید و برجسته کرد و خود بهعنوان عاملی قوی برای افول نظام سرمایهداری ظاهر شد. این همان چیزی است که امروز مقاومت جهانی درک میکند. سطح فهم از انقلاب اسلامی این است که انقلاب اسلامی صرفاً یک واکنش به حکومت پهلوی در ایران نبود؛ البته واکنشی به پهلوی بود، اما در آن منحصر نمیشد؛ آن پوسته ظاهری بود. حتی صرفاً یک واکنش به مداخلات آمریکایی در مسائل ملی ایران نبود؛ حتی واکنشی به استکبارگرایی آمریکا هم نبود؛ بلکه یک واکنش به روند رو به رشد مدرنیزاسیون در جهان و به روند پیشروی نظام سرمایهداری بود و بهمثابه رقیبی برای کلیت نظام سرمایهداری ظاهر شد؛ نظامی که میتواند در درون خود قدرت را جابهجا کند؛ یعنی همانگونه که قدرت از هلند و اسپانیا به انگلستان و سپس به آمریکا منتقل شد، اما نظام سرمایهداری بقا یافت؛ و میتواند از آمریکا به کشور دیگری منتقل شود و نظام سرمایهداری همچنان بقا یابد. انقلاب اسلامی رقابتی با مجموعه این نظام ایجاد کرد.
این درکی است که طرف مقابل از پیشرویهای انقلاب اسلامی دارد؛ و این درکی است که در ابتدای وقوع انقلاب اسلامی دانشمندان اجتماعی مدرن بیان کردند که انقلاب اسلامی پاسخ جهان دینی به جهان مدرن بود و این درکی است که در چهار دهه پس از انقلاب اسلامی همواره از سوی سیاستمداران و دانشمندان غربی تشدید شده و پیشرویهای انقلاب اسلامی از مرزهای ملی تا منطقهای و از منطقهای تا جهانی، غرب را وادار به واکنش کرده است.
من واکنش غرب را در سه یا چهار مقطع برای شما گزارش خواهم کرد. این معنای بزرگ انقلاب اسلامی است که انقلاب اسلامی منطقه جهان اسلام را به خیزش درآورد تا بازگشت به فرهنگ اصیل خود و فخر تمدنی خود را بار دیگر در صحنه فریاد زنند و جهان اسلام هم به همین جهت انقلاب اسلامی را میخواهد، چرا که انقلاب اسلامی نماد احیای تمدن اسلامی برای کل امت اسلامی است؛ این کاری است که انقلاب اسلامی انجام داده است.
سؤال: قبل از ادامه فرمایش شما، سؤال دیگری دارم: جامعه ما امروز در بحث بینالمللی میتواند بحث کند که طرح توسعه نظام جمهوری اسلامی ایران -که مولود انقلاب اسلامی و نهضت حضرت امام است- با توجه به مولفههای فرهنگ دینی و مباحث هویتی و رویکرد تمدنی که گفتید، واقعاً این طرح توسعه چیست؟ حضرت آقا فرمودند که «الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت»؛ ما بر اساس ادبیات جهان مدرن میدانیم که طرح توسعه جمهوری اسلامی ایران -اگر بخواهیم آن را بهعنوان رقیب گفتمانی معرفی کنیم- به نظر شما چه شاخصهایی دارد که منبعث از مولفههای فرهنگی-دینی و نگاه تمدنی است که هم امام و هم حضرت آقا در فرمایشاتشان به شاخصها اشاره کردهاند؟
پاسخ به این سؤال دشوار است؛ سؤالی که خود جهان در ابعاد جهانی مطرح کرده است؛ و وقتی خود هویت بهمثابه هویتی رقیب برای دنیای امروز مطرح شد، سؤال اصلی این است که این هویت جدید دقیقاً چیست و چگونه میخواهد مسائل جهان امروز را حل کند و توسعه بخشد؟ مسئله کلان این است که طرح انقلاب اسلامی برای نظام چیست؟ طرح انقلاب اسلامی برای توسعه نظام تعلیم و تربیت چیست؟ حتی طرح انقلاب اسلامی برای توسعه نظام بهداشت و درمان چیست؟ توسعه سیاسی آن چیست؟ و همه اینها به جزئیات تقسیم میشوند.
فرض کنید امروز در آموزش عالی، وقتی از انقلاب اسلامی میخواهید حرف بزنید و بگویید که میخواهم دانشگاه را متحول کنم به سمت آرمانهای انقلاب اسلامی، سؤال اصلی این است که پس چه؟
این همان سؤالی است که امروز در جنبش عظیم مقاومت جهانی، سؤال اصلی محسوب میشود: نسخه پس از سقوط نظام سرمایهداری چیست؟ خود این سؤال یک دستاورد است، چرا که اصولاً قبل از انقلاب اسلامی امکان طرح این سؤال وجود نداشت. انقلاب اسلامی آمد و این سؤال را مطرح کرد؛ البته پاسخ به آن نیز دستاورد دیگری است.
* نظام اسلامی می خواهد از نظام سرمایه داری عبور کند
پاسخی که رهبران انقلاب طراحی کردند، پاسخی است که دستکم مبتنی بر اقتباس است؛ یعنی انقلاب اسلامی در حالی که میخواهد از نظام سرمایهداری عبور کند و از فرآیند مدرن عبور نماید، مدرنیزاسیون را بهطور کلی نفی نکرده و دستاوردهای آن را تلاش کرده جذب کند و البته جهتگیری متفاوتی به آن بدهد.
زمانی که تلویزیون وارد فضای گفتمانی ما شد—همانگونه که امروز رسانههای اجتماعی وارد فضای گفتمانی ما شدهاند—واکنش برانگیخت؛ همانگونه که امروز ما واکنشی—شاید نه چندان مثبت—به رسانههای اجتماعی داریم؛ دلیل آن این است که محتوایی که از طریق رسانههای اجتماعی در حال انتقال است، محتوایی مطابق با آرمانهای دینی و انقلاب اسلامی نیست، بلکه در چالش و ضدیت با آنها قرار دارد.
همین کار را پیشتر تلویزیون نیز انجام میداد. اقتباسی که انقلاب اسلامی کرد این بود که ساختار را گرفت و محتوا را تغییر داد؛ و اگر بتواند در حوزه رسانههای اجتماعی نیز همین کار را انجام دهد، ساختار را جذب خواهد کرد و محتوا را تغییر خواهد داد. البته در گذر زمان، انقلابیون به دنبال تحول در خود ساختار نیز بودند—همانگونه که شهید آوینی در ابتدای انقلاب خود ساختار سینما و تلویزیون را نقد کرد و به دنبال نسخهای بدیل برای این ساختار بود.
دستاورد انقلاب اسلامی اولاً و بهذات، طرح امکان نسخه بعدی است. شاید این پاسخ کاملی به مسئله ما نباشد؛ حتی جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی باید مسافتی را طی کند؛ بدون این دستاوردها نمیتواند مسافت را طی کند و نمیتواند منتظر بنشیند تا به این سؤالات پاسخ دهیم. اما دستاورد انقلاب اسلامی امکان اندیشیدن و طرح این سؤالات بود، امکانی که قبل از انقلاب اسلامی وجود نداشت.
* دستاورد انقلاب اسلامی امکان معکوس کردن روند مدرنیزاسیون بود
واقعاً دستاورد انقلاب اسلامی امکان معکوس کردن روند مدرنیزاسیون بود؛ دستاورد انقلاب اسلامی امکان طرح امر دینی بود؛ در غیر اینصورت، امر دینی حیاتش قابل ادامه و بقا نبود و روند شتابان مدرنیزاسیون همه حوزهها را تصرف میکرد و این امکان را از یک منطقه ملی به حوزههای فراملی گسترش داد. در جهان امروز، این یکی از سؤالات اصلی است که افراد میپرسند—حتی نه در پایگاه انقلاب اسلامی، بلکه تنها با همدلی و همداستانی با انقلاب اسلامی.
سؤال: لطفا درباره مراحل واکنش غرب به انقلاب اسلامی و آثار آن که اشاره کردید توضیح دهید.
انقلاب اسلامی روندی را آغاز کرد که تنها تغییر یک نظام سیاسی نبود؛ انقلاب اسلامی مسئله تغییر را روی میز گذاشت که از تغییر نظام سیاسی تا تغییرات فرهنگی امتداد یافت و ذیل تغییرات فرهنگی، از تغییر نظامها و ساختارهای علمی تا تغییر خود علم نیز سخن به میان آمد.
اصولاً تغییر، خواسته انقلاب بود و همچنان وجوه مختلف تغییر و انقلاب درخواست میکند؛ یعنی انقلاب اسلامی هنوز با جلوههای جدید خواهان تغییر در نظام کنونی است—هم در گستره ملی و هم در گستره جهانی.
تغییر علم از یک ناحیه سکولار به یک ناحیه دینی، یکی از پیامدهای انقلاب اسلامی است که انقلاب اسلامی و انقلابیون خواهان این تغییر شدند؛ یعنی انقلابی که یک نظام سیاسی را تغییر داد، در فرآیند رشد و تکامل خود به این نقطه رسید که باید متناسب با انقلاب اسلامی، سازمان علم نیز تغییراتی پیدا کند در مدرسه، در دانشگاه، در حوزه؛ و حتی در اینجا هم متوقف نشد و از تغییر خود علم نیز سخن گفت. در دو دهه اخیر عمدتاً تحت عنوان «تغییر در علم»—البته تغییر در خود علم، تغییر در تعریف علم را نیز مستلزم میشود. یعنی از یک علم دیگر در برابر علم مدرن سخن به میان آمد، نه تنها از یک نظام سیاسی دیگر در برابر نظام سیاسی مدرن، بلکه از یک علم دیگر در برابر علم مدرن. اتفاقاً این گفتمان نیز امروز هم بعد منطقهای و هم بعد جهانی پیدا کرده است.
* انقلاب اسلامی با گذشت نزدیک به نیم قرن همچنان خواهان تغییر است
اینکه بتوانید در دهههای مختلف انقلاب همچنان خواهان تغییر باشید، یعنی روند چالشی که میان شما و غرب به وجود آمده، ساحتهای جدیدی را به وجود میآورد و زنده بودن انقلاب اسلامی را نشان میدهد. من این را بهعنوان یک دستاورد نیز نام میبرم.
شاید شما بپرسید که شاخصههای علم جدید چیست و نتوان هماکنون تمام شاخ و بخشهای آن را تبیین کرد اما شما ببینید که انقلاب اسلامی در روند تکاپویی خود همچنان از تغییر سخن به میان میآورد؛ و این بحث از امکان علم دینی و علمی متفاوت از علم مدرن است که حتی امروز از ساحت علوم انسانی هم کمی فراتر رفته است—گرچه بیشتر در ساحت علوم انسانی طرح میشود. این از ابعاد انقلاب اسلامی است.
پس انقلاب اسلامی یک پدیده فرهنگی است، یعنی تنها یک تغییر در نظام سیاسی نیست؛ خواهان تغییر در نظام اقتصادی نیز هست و خواهان تغییر در نظام فرهنگی نیز هست.
این سطح تغییر را من اینگونه تبیین میکنم: روند شتابان مدرنیزاسیون یک دولتی را سر کار آورد در ایران که طرح حاکمیت آن، اجرای مدرنیزاسیون در ایران بود پهلوی اول و پهلوی دوم؛ البته این روند از دوره قاجار نیز شروع شده بود، اما در این دوره بهشکل رسمی و گسترده در دستور کار حاکمیت قرار گرفت. انقلاب اسلامی این مانع را از سر راه برمیدارد و جایگاهی در مرزهای ملی پیدا میکند و از آنجا وارد فرامرز میشود.
* غرب رقیبی جدی در مقابل خود می بیند
درک غرب از انقلاب اسلامی این است که با یک رقیب گفتمانی روبرو شده که گفتمانی قدرتمند تولید کرده و این رقیب باید در درون مرزهای خود متوقف یا سرکوب شود. دهه اول انقلاب، جنگی واقعی به تمام معنای جهانی علیه انقلاب اسلامی رخ داد؛ وقتی به دهه شصت برگردید همچنان دو بلوک در نظام سلطه حاکم بودند، بلوک غرب با رهبری آمریکا و بلوک شرق با رهبری شوروی سابق؛ این دو بلوک در پرتو اتحاد با یکدیگر، جبههای جهانی با پیشران اتحاد عربی و در نوک پیکان رژیم عراق در برابر انقلاب اسلامی تشکیل دادند تا انقلاب اسلامی را در خود روندهای درونمرزیاش متوقف کنند و فضای ایران را تغییر دهند. منتها نتیجه جنگ، توقف جریان رقیب -که من آن را تحت عنوان یک جریان جهانی مینامم- در بیرون مرزهای جغرافیایی ایران و تثبیت ایران در درون مرزها بود. این روندی بود که نظام جهانی علیه ما آغاز کرد و این روند متوقف نشد.
اگر به چهار دهه گذشته و سالهای پس از چهار دهه -که میشود گام دوم انقلاب- ملاحظه کنید، میبینید در تمام این سالها جنگی برای توقف انقلاب اسلامی رخ داده است. انقلاب اسلامی با تثبیت موقعیت خود پس از جنگ در مرزهای ملی، توانست بهسرعت در منطقه غرب آسیا حرکت کند و اسلام سیاسی را بهعنوان اسلامی جذاب به منطقه غرب آسیا معرفی کند.
اقبال به اسلام سیاسی، اقبالی جدی در منطقه غرب آسیا است و یکی از وجوه فراروی انقلاب اسلامی از مرزهای ملی خود است.
* غرب خود را به تقابل با ایران ملزم می داند
برای توقف پیشروی انقلاب اسلامی در منطقه غرب آسیا و برای اینکه گفتمان مدرن دیگر برای منطقه غرب آسیا جذابیت ندارد، غرب اسلام جهادی را در برابر اسلام سیاسی در منطقه غرب آسیا احیا کرد. یعنی غرب پس از جنگ با ایجاد پایگاههای نظامی در اطراف ایران، تلاش کرد انقلاب اسلامی را محاصره و مهار کند؛ در حالی که انقلاب توانسته بود پیام خود -اسلام سیاسی- را در منطقه غرب آسیا گسترش دهد. برای جلوگیری از این گسترش، غرب اسلام جهادی را مطرح کرد. یعنی از گفتمان اسلامی برای مهار اسلام استفاده میکند.
این نکته بسیار مهمی است، برای مثال، شما در حالت عادی اگر امروز به فردی بگویید که یک اسکناس دویست تومانی تقلب کند، تقلب نمیکند، چون ارزشی ندارد؛ اما یک چک پول دویست هزار تومانی را تقلب میکند چون ارزش دارد. جاذبه اسلام سیاسی و کاهش جذابیت گفتمان مدرن باعث شد که غرب اسلام جهادی را در برابر اسلام سیاسی در منطقه غرب آسیا رواج دهد، خود این رواج نشاندهنده از بین رفتن جذابیتهای گفتمان مدرن و جذابیت اسلام سیاسی است.
این کار هدف میانیاش این بود که پیشروی انقلاب اسلامی در منطقه غرب آسیا متوقف شود؛ هدف میانی دیگرش این بود که بیداری اسلامی که تحت تأثیر انقلاب اسلامی در منطقه غرب آسیا رخ داد و کشورهای زیادی را تحت تأثیر قرار داد، این روند نیز متوقف شود. هدف دیگر جنگی که در این دهه شکل گرفت – که حدود دهه سوم انقلاب اسلامی است- این بود که جهان اسلام را مشغول به منازعات درونگفتمانی کند؛ یعنی منازعه جهان اسلام با جهان غرب که تحت تأثیر انقلاب اسلامی رخ داده بود، به یک منازعه معکوس تبدیل شود و این منازعه روندش را به سمت ایران هم حرکت دهد و به تضعیف دولت ایران منجر شود.
این فاز نظامی جنگ دوم است، که اگر در مرزهای ایران و گاهی در درون مرزهای ایران برای مثال در در خوزستان، بخشهایی از استان کردستان، احیانا بخشهایی از استان کرمانشاه که اینها تحت تصرف بود یا جنگهایی که به شکل نیابتی در بیرون مرزهای ایران رخ میداد این فاز نظامی است.
دو فاز دیگر را غرب همزمان علیه ما فعال کرد: یک فاز، فاز جنگ اقتصادی برای تحت تأثیر قرار دادن فضای درونی ایران؛ و یک فاز، فاز جنگ فرهنگی باز برای تحت تأثیر قرار دادن روند درونی ایران. این جنگ دوم غرب که فاز نظامی، فاز اقتصادی و فاز فرهنگی برجستهای داشته علیه انقلاب اسلامی برای جلوگیری از پیشروی آن بوده است.
* ایران نقشه جنگ داعش را به هم زد
برآورد غربیها این بود که جنگ در منطقه غرب آسیا حدود سه دهه طول خواهد کشید؛ اما برخلاف این برآورد، انقلاب اسلامی توانست این جنگ را در کمتر از یک دهه مهار کند و به حاکمیت داعش که به نمایندگی از غرب در منطقه میجنگید و پروژهای برای مهار امواج انقلاب اسلامی بود خاتمه دهد. منتها فاز اقتصادی و فاز فرهنگی این جنگ همچنان در قالب تحریم و هجمه فرهنگی و رسانهای در حال ادامه هستند.
این فاز همچنان ادامه دارد و هماکنون شما دو وجه جنگ اقتصادی و فرهنگی را بهتر درک میکنید، چه به شکل نگاههای درونملی که کاملاً ملموس است، و چه به شکل اعتراف کسانی که اقتصاد جهانی را مدیریت میکنند؛ کاملاً یک جنگ اقتصادی تمامعیار علیه انقلاب اسلامی برای کاستن از ارزش پول ملی ایران است و جنگ فرهنگی نیز که در ساحت رسانه و سایر حوزهها در حال رخ دادن است.
اینها در حال شکلگیری هستند تا روند انقلاب اسلامی -روندی که توانسته خود را در مرزهای ملی تثبیت کند و اکنون از مرزهای ملی به مرزهای فراملی حرکت کرده- را متوقف کنند که من فکر میکنم ما مدلهای دیگری از این جنگ و نزاع را مشاهده خواهیم کرد.
در واقع انقلاب اسلامی چند دهه جنگ با غرب را تجربه کرده و در حال حاضر در یک جنگ ترکیبی قرار دارد. من تأکید دارم بر چند دهه جنگی که تجربه کردهایم برای توقف روند فراروی انقلاب اسلامی از مرزهای ملی خود؛ یعنی انقلابی که توانسته وضعیت خود را در درون تثبیت کند و اکنون از مرزها فراروی کرده و منطقه غرب آسیا و برخی مناطق جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. غرب این روند را میخواهد متوقف کند.
* غرب از دوره قرون وسطی به فکر تقابل با اسلام افتاده است
در آن دورهای که اسلام از جهان اسلام وارد جهان اروپایی شد -یعنی دوره قرون وسطی- مسیحیان و حاکمان آن دوره تدابیری داشتند برای جلوگیری از پیشروی اسلام در اروپا؛ یعنی آنان متوجه پیشروی شده بودند.
تصویری که امروز از پیامبر گرامی اسلام ارائه میشود، یکی از این تدابیر بوده است. کاریکاتورهایی که در غرب علیه پیامبر اسلام کشیده میشود با دو شاخصه پیامبر را نشان میدهد: یکی شاخصه خشونت و دیگری شاخصه شهوت. این تصویر را کلیسا از پیامبر اسلام ساخت تا در افکار عمومی آن دوره برای مهار روند رو به رشد اسلام در اروپا عمل کند.
حرکات مختلفی که در آن دوره رخ میداد را باید تحت این معنا درک کنید که اسلام در حال پیشروی در اروپا بود و اروپا تدابیری برای جلوگیری از این پیشروی داشت. اکنون نیز به نظر من همین اتفاق در حال رخ دادن است؛ علیرغم تلاشهای غربی، انقلاب اسلامی از مرزهای ملی خود فراروی کرده و وارد مرزهای اروپای غربی نیز شده است.
در همه این ساحتها، نگاه غرب این است که یک گفتمان رقیب ظهور پیدا کرده که مسئله آن یک مسئله ملی نیست؛ مسئله آن حتی یک پیشران در نظام غربی نیست؛ مسئله آن کل غرب است و روند رشد آن را میخواهد متوقف کند.
* گفتمان اسلامهراسی برای جلوگیری از پیشروی انقلاب اسلامی در اروپای غربی است
گفتمان اسلامهراسی برای جلوگیری از پیشروی انقلاب اسلامی در اروپای غربی است؛ گفتمان هلال شیعی برای جلوگیری از روند رو به رشد انقلاب اسلامی در منطقه غرب آسیا است؛ گفتمان تروریسم برای روند رو به رشد اسلام سیاسی در جهان امروز است؛ اینها گفتمانهای مختلفی هستند که درصدد مهار پیشروی هستند.
جنگهایی که در دهه اول تحت عنوان صورتهای نظامی رخ داد و در دهههای بعد هم صورت نظامی و هم صورت فرهنگی و اقتصادی داشت، برای جلوگیری از این پیشروی بوده است؛ یعنی موقعیت تثبیتیافتهای که اکنون در حال پیشروی است، باید اینگونه معنا شود.
در واقع اینها تدابیر مختلفی است که غرب بهشکل یکپارچه برای مهار انقلاب اسلامی تدبیر میکند تا این روند را برگرداند. حتی به نظر من غرب در دوره کنونی راضی است به یک انقلابی که در درون مرزهای ملی به شکل مقطعی زیست کند.
یعنی بخواهد موج معکوسی که انقلاب اسلامی ایجاد کرد و روند مدرنیزاسیون را معکوس کرد و روند طرح یک دین اجتماعی و اسلام سیاسی در جهان امروز را وجود آورد و احیاگر یک تمدن رقیب برای تمدن غربی شد—را برگرداند تا در درون مرزهای ملی خود محاصره بماند تا زمانی فرا برسد که شاید در درون مرزهای ملی خود فرو بپاشد. اما این روند معکوس همچنان شتابان در حال حرکت است.
* گفتمان هایی که علیه انقلاب اسلامی به راه افتاده است
اقدامات مختلفی که غرب در قبال انقلاب اسلامی انجام میدهد مانند گفتمان تروریسم، گفتمان اسلامهراسی، گفتمان هلال شیعی، گفتمان اسلام جهادی، وقوع جنگهای رسانهای و اقتصادی شدید توأم با جنگ نظامی همه اینها دلالتی بر این دارند که روند انقلاب اسلامی همچنان شتابان رو به جلوست، همانگونه که در آغاز انقلاب اسلامی بود.
علیرغم برآورد غرب که به دنبال مهار انقلاب اسلامی بوده، انقلاب اسلامی توانسته از این مهار خانهای که جهان جدید برایش ایجاد کرده، فرارو کند و تأثیرگذار باشد بر جنوب جهانی؛ انقلاب اسلامی کشورهای جنوب را با یکدیگر متحد کرده است.
این لزوماً به این معنا نیست که کشورهای جنوب جهانی در یک روابط بینالمللی با انقلاب اسلامی متحدند و در ارتباط هستند؛ نه، اتحاد آنان با انقلاب اسلامی اتحاد گفتمانی است.
اگرچه سطح تحلیل من بسیار کلان بوده، اما من فکر میکنم اگر تحلیل کلان را نداشته باشیم، نمیتوانیم دستاوردهای خرد را معنا کنیم؛ همانگونه که برخی از این دستاوردهایی که امروز ذکر میشود، از طرف برخی افراد بهعنوان نقطه منفی دیده میشود، به خاطر این است که آن زاویه دید کلان را ندارند.
نظام جهانی پس از انقلاب اسلامی تحولاتی را درک کرده است؛ وقتی از نظام جهانی سخن میگوییم، یعنی روابط دولتها و ملل در کنار یکدیگر. زمانی که انقلاب اسلامی رخ داد تا یک دهه پس از آن، جهان به دو بخش بلوک غرب و بلوک شرق تقسیم میشد. اما با دلایلی، در پایان دهه شصت بلوک شرق فرو ریخت و جهان به سمت تکقطبیگرایی حرکت کرد.
این قطبی شدن جهان به معنای امریکایی شدن جهان بود؛ امریکایی شدن جهان امکان جهانیسازی فرهنگ امریکایی را فراهم کرد و شما سطوحی از این فرهنگ را حتی در درون مرزهای جغرافیایی خودتان نیز میبینید.
* قدرت از غرب به شرق در حال حرکت است
آرامآرام میبینید که قدرت -آنچنان که نظریهپردازان روابط بینالملل تقریباً همه میگویند- برای اولین بار در تاریخ پانصد ساله گذشته، قدرت از ناحیه غرب جغرافیایی به شرق جغرافیایی در حال حرکت است؛ یعنی کشورهایی که در ناحیه شرق قرار گرفتهاند آسیای شرقی (چین)، اروپای شرقی (روسیه) و ایران که یک گفتمان خارج از گفتمان غرب و یک تمدن در ناحیه شرق جهان بهعنوان قدرتهای نوظهور مطرح شدهاند و چند کشور دیگر مانند هند.
یعنی نظام جهانی به سمت چندقطبی شدن و عدم سلطه یک قطب بر قطبهای دیگر در حال حرکت است و برای اولین بار در پانصد سال گذشته، قدرت از غرب جهانی به سمت شرق جهانی حرکت کرده است.
انقلاب اسلامی یک کاتالیزور بود برای این حرکت -دستکم یک کاتالیزور مهم بود- که شتاب بخشید و روند انتقال قدرت از غرب به شرق را فراهم کرد و وضعیت جهانی را تغییر داد، این یک پدیده مهم است.
البته انقلاب اسلامی در این منازعاتی که درگیر شده، آثاری دیده و صدماتی دیده است؛ ممکن است جبهه داخلیاش نیز دچار آشفتگی شده باشد؛ اساساً وقتی شما در برابر یک نظام جهانی مقاومت میکنید، آشفتگی در جبهه مقاومت غیرطبیعی نیست، همانگونه که ایران آن روزی که پشت خاکریز مقاومت میکرد در برابر یک هجوم نظامی، خاکریز این کشور شاید بههم ریخته بود، اما بالاخره مقاومت کرد، خاکریز را از دست نداد و وضعیت را تغییر داد، پیشرویهای نظامی را تغییر داد و به نقطه مرزی خود رسید و یک وجب از مرزش را از دست نداد.
* انقلاب اسلامی در فرآیند منازعات تمدنی عامل اثرگذار است
یعنی انقلاب اسلامی در این فرآیند منازعات تمدنی که به وجود آمده، توانسته بهعنوان یک عامل مؤثر و کاتالیزور در انتقال قدرت از ناحیه غربی به ناحیه شرقی عمل کند و خود نیز تبدیل شود به یکی از این قدرتهای جهانی. به بیان دیگر، دستاورد انقلاب اسلامی دستکم این است که ساختار قدرت در نظام جهانی را تغییر داده و اکنون خود بخشی از ساختار قدرت در نظام جهانی است؛ یعنی یک قطب از قطبهای قدرت در نظام جهانی محسوب میشود.
این واقعیت انقلاب اسلامی است؛ این پدیده بسیار بزرگی است؛ پدیدهای که بسیار متفاوت است با اینکه مثلا بگویید چند دانشگاه ایجاد کردیم، چند حوزه ایجاد کردیم، چند نفر تحصیل کردند، چقدر بهداشت و درمان را گسترش دادیم که البته مهم هم هست، ولی مهم ترین این تغییرها، تغییر معادلات قدرت در نظام جهانی است که ایران اسلامی این تغییر ساختار قدرت در نظام جهانی را در حالی ایجاد کرد که خود در فشار و محاصره بود.
بگذارید یک فاز دیگر را عرض کنم؛ وقتی از جابهجایی قدرت سخن میگوییم، قدرت را میتوان در ناحیههای مختلف ترسیم کرد. قدرت اقتصادی و نظامی یکی از ابعاد قدرت است که به لحاظ اقتصادی و نظامی، در جهان چندقطبی که در حال ورود به آن هستیم و تغییر ساختاری که در قدرت جهانی در حال شکلگیری است، امروز ایران یکی از بخشهای ساختار قدرت جهانی است و روند رو به رشدی نیز دارد؛ و آن نظام تکقطبی در حال افول و فروریختن است که این دستاورد بسیار بزرگی است.
* قدرت گفتمانی و تأثیر آن بر دیگر ساحت های قدرت
این بخشی از معنای قدرت است؛ بخش دیگری از معنای قدرت، قدرت گفتمانی است. به لحاظ قدرت گفتمانی، جدیترین گفتمان رقیب در برابر قدرتهای غربی، گفتمان انقلاب اسلامی است، نه گفتمانی که از ناحیه چین در آسیای شرقی یا از ناحیه روسیه در اروپای شرقی میآید.
یعنی اگر از این جهت—جهت قدرت گفتمانی—ملاحظه کنید، موازنه به سمت این سو رخ داده است، نه حالت چندقطبی شدن. این مسئله اصلی غرب است؛ مسأله اصلی غرب این است که قدرت گفتمانی خود را از دست داده و گفتمان مدرن دیگر جاذبه ندارد.
ما برخی حرفها را واقعاً برای مردم نمیتوانیم تشریح کنیم چون زبانش را نداریم؛ اما درک فوکو از انقلاب اسلامی درک عمیقی بود؛ فوکو صحبتاش این بود که انقلاب اسلامی پاسخ جهان دینی به جهان غربی بود و دمیدن روحی در جهانی بیروح. بعدها پس از فوکو -که تأملات جدی هم در مورد قدرت داشت- دیگران آمدند و گفتند که انقلاب اسلامی یک قدرت گفتمانی بزرگ در برابر گفتمان مدرن ایجاد کرد و جذابیت گفتمان مدرن را زیر سؤال برد، هم در مرزهای ملی خود و هم در مرزهای منطقهای و در مرزهای فراملی در ناحیه جنوب جهانی.
این یک دستاورد بزرگ است؛ آنهم شما که قدرت گفتمانی را در حالی توانستید تولید و تثبیت کنید برای جهان اسلام که به لحاظ رسانهای در موضع ضعفی قرار دارید و رسانه شما رسانه مغلوب است؛ این اقتدار گفتمانی شماست که بدون رسانه توانسته جهان را فتح کند. این مسئله مهم است و این مسئله کم نیست.
یعنی شما اگر سطوح نظامی و اقتصادی قدرت را ببینید، انقلاب اسلامی ساختار قدرت را تغییر داد یا دستکم در تغییر ساختار قدرت جهانی نقش بزرگی ایفا کرد و جمهوری اسلامی و ایران را نه تنها تبدیل به یکی از قدرتهای نوظهور در جهان امروز کرد، بلکه به لحاظ گفتمانی چالشهای بزرگی برای گفتمان مدرن ایجاد کرد؛ یعنی قدرت گفتمانی ایران از قدرت گفتمانی غرب برتر است.
وقتی میگویم شرق، منظورم اروپای شرقی و آسیای شرقی است، این مشکل اصلی غرب با ماست، اینجاست که غرب میداند جابهجاییهای دیگر قدرت در فاز نظامی و اقتصادی و سیاسی تابع قدرت گفتمانی هستند و این تحول ایجاد خواهد کرد.
دپارتمانهایی که ایرانشناسی میکنند، یعنی تلاش میکنند گفتمانی که اینجا شکل گرفته را درک کنند یا دپارتمانهایی که در دنیای امروز شیعهشناسی میکنند و در دنیا بسیار زیاد است، خیلی بیشتر از ایران هستند، دپارتمانهایی که اسلامشناسی میکنند و دپارتمانهایی که جاذبه اسلام سیاسی را مورد بحث قرار میدهند، طوری که این جاذبه هنوز یک جاذبه غالب است؛ اسلام جهادی که آمد نتوانست بهمثابه رقیبی برای اسلام سیاسی عمل کند و باز اسلام سیاسی بر جاذبه اش افزوده شد.
* جهان آماده پذیرش گفتمان انقلاب اسلامی
اکنون شما وضعیت جوانان جوامع عرب را ببینید به لحاظ تمایلات دینیشان و جنبشهای فعال در جهان عرب؛ حرکت به سمت اسلام سیاسی است. البته ممکن است اسلام سیاسی با قرائت اهل سنت نیز بیاید، اما باز احیای اسلام سیاسی از این ناحیه شروع شد که اکنون قرائتهای سنی آن نیز به میان میآید، این معنای انقلاب اسلامی است.
ما زمانی می توانیم دستاوردهای انقلاب اسلامی را شمارش کنیم که انقلاب اسلامی را در مقیاس جهانی معنا کنیم. بزرگترین معنایی که انقلاب اسلامی قابل معنا شدن دارد این است که انقلاب اسلامی روند مدرنیزاسیون را معکوس کرد. معکوس شدن این روند به قدرتیافتن گفتمان دینی -با قرائت شیعی-در دنیای امروز انجامید، به تغییر ساختارهای قدرت انجامید، موجب تدابیر متعددی که جهان غرب یکپارچه برای مهار انقلاب اسلامی تدبیر میکند (گفتمان تروریسم، گفتمان اسلامهراسی، گفتمان ایرانهراسی) شد. اگر شما این را نبینید، دستاوردهای دیگر بیمعنا خواهند شد به نظر من.
میخواهم یک دستاورد دیگر را در سطح کلان و ملای ارائه دهم: انقلاب اسلامی در روند رو به رشد خود نقطه نزاع با گفتمان غربی را به حداکثر رساند و اکنون به نظر من نقطه جوش و حالت حداکثری گفتمان مدرن با گفتمان دینی است. یعنی توانسته آنچنان مقاومت کند و آنچنان قدرت بیابد که امروز تمام غرب با تمام دستاوردهایش علیه انقلاب اسلامی بسیج شده است.
* انقلاب اسلامی با همه دشمنی ها همچنان غالب است
البته ما در این نقطه هنوز به آن سؤال شما پاسخ ندادهایم که الگوی توسعه چیست؛ اما انقلاب اسلامی توانسته مقاومت کند، توانسته رشد کند و آنچنان رشد کرده که برای سرکوب آن، تمام گفتمان مدرن و تمام دولتهای مدرن با تمام تجهیزات بسیج شدهاند تا این انقلاب را به زمین بزنند. من فکر میکنم این لحظهای است که به غلبه یکی از این دو که انشاءالله انقلاب اسلامی باشد، خواهد انجامید.
ما خیلی از مسافت انقلاب اسلامی را با همین فقر و فلاکت هم میتوانیم طی کرد؛ یعنی ممکن است چارهای نداشته باشیم، بالاخره ما در محاصره اقتصادی هستیم، دانشمندان تئوری برای اقتصاد بومی هم تولید نمیکنند، وقتی جوانان هم میپرسند که الگوی ما برای اقتصاد بومی چیست؟ همچنان از اقتصاد مدرن هم استفاده میکنیم اما روند انقلاب اسلامی متوقف نشده و هویتش نیز به نظر من تغییر نکرده و هنوز همان است.
ما اساساً فکر میکنیم انقلاب اسلامی را دستکم باید آنچنان که غرب درک میکند، درک کنیم و ناحیهای که غرب درک میکند، این ناحیه گفتمانی است که قدرت گفتمانی، قدرتهای دیگر را تولید کرده است.
انقلاب اسلامی نقطه منازعه بین گفتمان مدرن و گفتمان دینی را به عالیترین نقطه رسانده و این واقعاً یک جنگ پایانی است؛ جنگی که در حال شتاب گرفتن است و امیدواریم ابعاد آن را ببینیم و آخرش را نیز شاهد باشیم ولی شاید هم نباشیم. در این جنگ برای تثبیت گفتمان دینی، شاید ما توفیق داشته باشیم که در این راه از این دنیا بریم اما این یک دستاورد بزرگ است، اینکه شما میتوانید در برابر این گفتمان و در برابر تمام وجوه آن و تمام تجهیزات آن و تمام دولتهای آن همچنان زنده بمانید.
* فلسطین امروز زنده است
این مدل را شما در فلسطین هم دیدید که آن هم اتفاقاً تحت تأثیر انقلاب اسلامی این رخ داد. فلسطین امروز زنده است، امروز فلسطین یک مسئله عربی نیست، فلسطین یک مسئله ملی برای ملت فلسطین هم نیست، فلسطین یک مسئله جهانی است، فلسطین یک مسئله بشری است، فلسطین یک مسئله انسانی شده است.
فلسطین توانسته ماشین رسانهای غرب را متوقف کند و این ملت علیرغم اینکه همه چیز را از دست داده، باز زنده و پابرجاست که به تعبیر مرحوم شهید آوینی میگوید: «پرستو که مقصدش در پرواز است، از ویرانی لانهاش نمیهراسد». پرستویی که مقصدش پرواز است، فرقی نمیکند خانهاش آباد باشد یا ویران، مسئله این است که فلسطین آزاد است، فلسطین پرپرواز است، میتواند مقاومت کند، فلسطین تسلیم نیست.
انقلاب اسلامی مسئله فلسطین را به اینجا رساند، انقلاب اسلامی روحی از مقاومت دمید که سطح مقاومت را بالا برد؛ این در حالی است که ما تازه تمام سطوح مقاومت را هم ندیدهایم و هنوز مقاومت ظرفیتهای بزرگتری دارد که به ظهور نرسیده، چون موقعیتش پیش نیامده که به ظهور برسد.
این چالشهایی که برای جبهه مقاومت در حال رخ دادن است، وجوه مختلف مقاومت را شکوفا میکند. این سنت خدای متعال است که برای دین چالش ایجاد میشود؛ چالشهایی که گفتمان مدرن برای دین ایجاد کرده و دین را در ناحیه حاشیه رینگ نگه داشته، از دین پرسش میکند، از منظر گفتمان برای دین شبهه ایجاد میکند، دین را نقد میکند، دین را نفی میکند، دین را سرکوب میکند—اینها وجوه مختلف رفتار گفتمان مدرن است.
این موقعیت دین باعث میشود که دین در موقعیت چالش، مجبور شود به چالشها پاسخ دهد و با این کار، ظرفیتهای مختلف دین شکوفا شود. این دقیقاً آموزه مقاومت بهمثابه یک آموزه دینی است؛ همه چالشهای بزرگ ظرفیتهای جدید مقاومت را شکوفا کرده است و انقلاب اسلامی توانسته در منطقه قدرتی از این جنس بیاورد.
من فکر میکنم ما در روایتمان از دستاوردهای انقلاب اسلامی باید روایت را تغییر جهت دهیم به سمت این نوع دستاوردها. دستاوردهای دیگری هستند که امروز مخاطبان ما میگویند: «اگر پهلوی هم بود، این دستاوردها را بعضاً به دست میآورد» گرچه این روایت برآوردی نادرست است و پهلوی نمیتوانست نظام بهداشت و درمان را اینقدر پیش ببرد، اما آنها به لحاظ گفتمانی که میسنجند، میگویند: «خب، درمان شما اینقدر رشد کرد، این کار را پهلوی هم میتوانست بکند، این کار را کره جنوبی هم کرد و...» پس دستاورد انقلاب اسلامی چیست؟ دستاورد انقلاب اسلامی تولید این معنا و این مدل مقاومت است.
این مهم است که شما دستاوردهای انقلاب اسلامی را از کدام زاویه در نظر بگیرید، باید آنها را در زاویهای قرار دهید که معنای کلی انقلاب اسلامی آنها را پوشش دهد و معنا کند و معنای کلی انقلاب اسلامی، معکوس کردن روند مدرنیزاسیون در جهان امروز است.
انتهای پیام/










نظر شما